گوهر صداقت،معیار،دوستی،سیاسی،دینی،بهارستانه

گوهر صداقت

بد بنده اي است آن كه دوچهره و دوزبانه باشد، هنگامي كه برادر ديني اش را مي بيند، در حضورش تعريف و تمجيدش مي كند، ولي پشت سر (با غيبت كردن) او را مي خورد! به گزارش پایگاه خبری تحلیلی بهارستانه: اي جان فداي آن كه دلش با زبان يكي است» و اين همان «گوهر […]

بد بنده اي است آن كه دوچهره و دوزبانه باشد، هنگامي كه برادر ديني اش را مي بيند، در حضورش تعريف و تمجيدش مي كند، ولي پشت سر (با غيبت كردن) او را مي خورد!
به گزارش پایگاه خبری تحلیلی بهارستانه: اي جان فداي آن كه دلش با زبان يكي است» و اين همان «گوهر صداقت» است كه هر جا يافت شود و در هر كس تجلي يابد، نفيس و ارزشمند است.
بسياري از ناهنجاريهاي رفتاري و اختلافات خانوادگي و مشاجرات ميان دوستان و فاميلها، و حتي تنشها و نزاعهاي سياسي، پديده اي است كه از «بي صداقتي» و «ناخالصي» به وجود مي آيد. و مگر «نفاق» هم نوعي عدم صداقت نيست؟ «فريب» نيز، جلوه ديگري از ناراستي در گفتار و رفتار است و … كم نيست «طلاق»هايي كه ريشه در عدم صداقت در مراحل اوليه ازدواج در اظهارات، ادعاها، وعده ها، وانمود كردنها و پاسخهاست. با اين حساب، صداقت، استوارترين بنياني است كه دوستيها، مشاركتها، ازدواجها، مبارزات سياسي و … بر آن استوار مي گردد و بدون آن، همه اين بنيانها در معرض فروپاشي و گسيختگي است.
جلوه هاي صداقت
كسي كه در «گفتار»، صادق و راست باشد، از «دروغ» پرهيز مي كند، چه به شوخي چه جدي. كسي كه در «دوستي» صادق باشد، به مقتضيات دوستي پاي بند است و ايثار و فداكاري، گذشت نسبت به خطاها، تحمل تندي ها و جفاها، همكاري در گرفتاري ها و نيازمندي ها، همدردي در مشكلات و غم ها خواهد داشت.
كسي كه در «ايمان» صادق باشد، از نفاق و دورنگي و ريا دوري مي كند. آن كه در «زهد»، صادق باشد، رياكارانه و از روي مردم فريبي، تظاهر به زهد و ساده زيستي و ترك دنيا نمي كند.
آن كه در پند و موعظه و تبليغ و ارشاد صداقت داشته باشد، عملش آينه حرفش و رفتارش شاهد گفتارش خواهد بود وگرنه به قول حافظ: «توبه فرمايان چرا خود، توبه كمتر مي كنند؟» و «صدق در عهد» وفاي به قولها و قرارها و تعهدات است.
صداقت، استوارترين بنياني است كه دوستي ها، مشاركت ها، ازدواج ها، مبارزات سياسي و … بر آن استوار مي گردد و بدون آن، همه اين بنيان ها در معرض فروپاشي و گسيختگي است.
اينگونه صداقتها، معيار و ملاك مسلماني و نشانه نزديكي فكري و عملي به صاحبِ شريعت، حضرت رسول(ص) است، كه فرمود:
«اَقْرَبُكُمْ مِنّي غَداً في اَلمَوقِفِ اَصْدَقُكُمْ في الحديثِ وَ اَدّاكم لِلأمانة وَ اَوْفاكم بِالعَهد …»(1)
نزديكترين شما به من در موقف قيامت، كسي است كه راستگوتر، امانت دارتر و باوفاتر به پيمان باشد.
به فرموده پيامبر خدا(ص): راستي در گفتار، تعهد نسبت به امانت مردم و وفا به پيمان، نشانه «صداقت» و معيار قرب به آن حضرت است و هر كه دروغگو، خائن و بي وفا باشد، از آن رسول صدق و امانت و وفا فرسنگها فاصله دارد.
در صحنه اجتماع
قوام هر جامعه، به اعتماد انسان ها به يكديگر است. آنچه اين بنيان را استوار و مستحكم مي سازد، صداقت انسان ها نسبت به هم است و اگر صدق و راستي از جامعه اي رخت بربندد، زندگي ها هم دشوار، ناامن، تلخ و نكبت بار خواهد بود.
آيا شما همانطور كه مي نماييد، هستيد؟ آيا آنچه به ديگران نسبت به افكار و روحيات و زندگي خويش «وانمود» مي كنيد، «بودِ» زندگي شما هم همان گونه است؟
بايزيد بسطامي گفته است: «يا چنان نماي كه هستي، يا چنان باش كه مي نمايي!»  و اين، يعني «صداقت».
به فرموده پيامبر خدا(ص): راستي در گفتار، تعهد نسبت به امانت مردم و وفا به پيمان، نشانه «صداقت» و معيار قرب به آن حضرت است و هر كه دروغگو، خائن و بي وفا باشد، از آن رسول صدق و امانت و وفا فرسنگ ها فاصله دارد.
دوچهره ها نيز فاقد صداقت اند. آنان كه ظاهر و باطنشان يكي نيست و گفتار و رفتارشان به هم نمي خورد و رو در رو و پشت سر، با ديگران برخوردي متفاوت دارند. در ظاهر و پيش رو، اظهار ارادت و دوستي و اخلاص دارند، اما پشت سر، از غيبت و سخن چيني و تهمت و افشاي عيوب و تحقير و توهين، پروا ندارند. اين گر نفاق نيست، پس چيست؟
امام باقر(ع) فرمود:
«بئسَ العبدُ عبدٌ يَكُونُ ذا وَجْهَينِ و ذا لِسانَيْنِ، يُطْري اَخاهُ شاهِداً و يأكُلُه غائباً»(2)
بد بنده اي است آن كه دوچهره و دوزبانه باشد، هنگامي كه برادر ديني اش را مي بيند، در حضورش تعريف و تمجيدش مي كند، ولي پشت سر (با غيبت كردن) او را مي خورد!
دو رويان، هم در دنيا بي آبرويند، هم در آخرت، گرفتار عذاب الهي. زهد دروغي، طاعتِ ريايي، توبه غير واقعي، انفاق و خرج كردن هاي رياكارانه، چرب زباني ها و تملّق هاي مردم فريبانه، گندم نمايي و جوفروشي و … همه نشانه هايي از فقدان «گوهر صداقت» در زندگي اجتماعي است.
ادبيات غني فارسي، پر است از شكايت ها و ناليدن ها از دست رياكاران و سالوس بازان و عوام فريبان و دورنگي ها. صورت زيبا به كار نمي آيد، سيرت زيبا مطلوب انسانهاي كمال طلب است. حتي آنان كه چهره اي به ظاهر باايمان و مذهبي دارند، اما در رفتار اجتماعي، از هيچ نيرنگ و تقلّب و تخلّف و دروغي پرهيز نمي كنند، آن طاعت و عبادت هم به كارشان نخواهد آمد.
و اين مضمون حديث است كه: به ركوع و سجود طولاني اشخاص نگاه نكنيد، چون به آن عادت كرده است. بنگريد به راستگويي و امانت داري اش.(3)

با صادقان
قرآن كريم، فرمان مي دهد كه «با صادقان باشيد» (كونوا مع الصادقين).(4) از سوي ديگر از برخي بزرگان و انبياء، با عنوانِ «صديق» و «صادق الوعد» ياد مي كند. لقبِ حضرت زهرا(ع) نيز «صديقه» بود. نعمت صداقت نيز، موهبتي است كه از سوي خداوند به برخي داده مي شود و «صديقين»، همتراز با شهدا و انبياء و صالحان به شمار آمده اند.

به فرموده امام صادق(ع)، سرلوحه دعوت همه پيامبران در مسايل معاشرتي و اخلاقي، «راستگويي» و «امانت داري» بوده است: «اِنّ اللّه عزوجلّ لم يَبْعَثِ الأنبياءِ اِلاّ بِصدْقِ الحديثِ و اداء الأمانةِ اِليَ البَرِّ و الفاجِرِ».(5)
باز از كلام آن حضرت است كه: به حضرت اسماعيل، از آن رو «صادق الوعد» گفتند كه با كسي در جايي قرار گذاشت و تا مدتي (يكسال هم گفته اند) همانجا منتظر ماند. از اين رو خداوند او را صادق الوعد ناميد.(6)
صداقت سياسي
صدق، تنها به عنوان يك خصلت فردي، يا احيانا در معاشرتهاي خانوادگي و دوستانه نيست. در صحنه اجتماع و فعاليتهاي سياسي و عملكرد شخصيتهاي مشهور هم مصداق و مورد پيدا مي كند.
زهد دروغي، طاعتِ ريايي، توبه غير واقعي، انفاق و خرج كردن هاي رياكارانه، چرب زباني ها و تملّق هاي مردم فريبانه، گندم نمايي و جوفروشي و … همه نشانه هايي از فقدان «گوهر صداقت» در زندگي اجتماعي است. * «صداقت سياسي»، آن است كه عملكردها، شعارها، اهداف و جهت گيري فعالان سياسي، برخاسته از ايمان و الهام گرفته از تعهد و براي كسب رضاي الهي باشد و از هرگونه «سياسي كاري» و دروغ و جعل و تهمت و كتمان حقايق پرهيز شود و استقامت بر سر مواضع حق، دستخوش كشاكش منفعت طلبي و خودمحوري نگردد. گاهي كساني براي خودنمايي و شهرت طلبي به مبارزه مي پردازند، تا خود را به عنوان چهره اي انقلابي بشناسانند. برخي هم از روي تعهد و تكليف و سوز ديني و شعور انساني مبارزه مي كنند.
بعضي فريبكارانه شعار مردم دوستي و حمايت از خلق و دفاع از مظلومين و محرومين مي دهند. برخي هم به راستي قلبشان براي مردم مي تپد و صادقانه به مردم عشق مي ورزند و براي نجات و رستگاري و بهروزي آنان مي كوشند.
برخي براي جلب حمايت مردم و جذب «آراء»، به وعده دادن مي پردازند و مردم را جذب مي كنند، برخي هم صادقانه براي اداي وظيفه و خدمت به جامعه در عرصه «انتخابات» شركت مي كنند.
چه بسيار از جواناني كه فريب «شعارهاي سياسي» و «حرفهاي داغ و انقلابي» را خورده و مي خورند و جذب كساني مي شوند كه فاقد صداقت اند. فعاليتهاي گروهكها در اول انقلاب در جذب جوانان و چهره بظاهر انقلابي برخي سران احزاب و سازمانهاي فلسطيني نيز شاهدي از همين نيرنگ بازيهاست.
«صداقت سياسي»، آن است كه عملكردها، شعارها، اهداف و جهت گيري فعالان سياسي، برخاسته از ايمان و الهام گرفته از تعهد و براي كسب رضاي الهي باشد و از هرگونه «سياسي كاري» و دروغ و جعل و تهمت و كتمان حقايق پرهيز شود و استقامت بر سر مواضع حق، دستخوش كشاكش منفعت طلبي و خودمحوري نگردد.
كسي كه اهداف اصلي خود را در يك عمل سياسي از ديد مردم پنهان مي كند و با «مرحله اي عمل كردن»، از جو صداقت عمومي سوءاستفاده مي كند و موقعيت موجهين را وجه المصالحه اميال و اهداف خويش مي سازد و در نهايت، به «خود» بيش از «حق» مي انديشد، «صادق» نيست. صداقت سياسي آن است كه كسي از شعار و منطقِ «هدف، وسيله را توجيه مي كند» بهره نگيرد و در عملكرد سياسي خود به چارچوب شرع و حق و معيارها و ارزش ها پايبند باشد.
تفاوتي كه ميان «سياست علوي» و شيوه معاويه بود، ريشه در همين مسأله داشت. معاويه براي رسيدن به مقاصد خود از هيچ خلاف شرع و دروغ و تزوير و خيانتي ابا نداشت. اما آنچه دست حضرت علي(ع) را بسته بود كه نمي توانست همچون امويان رفتار كند، «تقيّد و تعهّد به شرع و حق» و «صداقت سياسي» بود و آنچه سبب شد آن امام راستين، حتي يك روز هم بر سر كار بودن معاويه را تحمل نكند و علي رغم مصلحت انديشيهاي برخي، او را كنار بگذارد، همان صداقت سياسي بود، وگرنه مي توانست تا محكمتر شدن پايه هاي حكومتش با معاويه «معامله سياسي» كند، سپس او را بركنار كند.
داشتن «مواضع شفاف»، البته در عمل نه فقط در شعار، و پنهاني زد و بند نداشتن، از نمودهاي ديگر صداقت سياسي است. علي(ع) به نيروهاي نظامي خويش نامه مي نويسد كه: * آنچه دست حضرت علي(ع) را بسته بود كه نمي توانست همچون امويان رفتار كند، «تقيّد و تعهّد به شرع و حق» و «صداقت سياسي» بود و آنچه سبب شد آن امام راستين، حتي يك روز هم بر سر كار بودن معاويه را تحمل نكند و علي رغم مصلحت انديشيهاي برخي، او را كنار بگذارد، همان صداقت سياسي بود.
وظيفه من در مقابل شما آن است كه (جز در مسايل نظامي و اسرار جنگ) رازي را از شما پنهان نكنم و شما را بي بهره نگذارم و حقي را از جاي خودش تأخير نيندازم. شما هم تكليف اطاعت و فرمانبرداري داريد.(7)
صدق در گفتار و صداقت در كردار، انسان را محبوب دلها و مورد اعتماد مردم مي گرداند. برعكس، تصنع و تظاهر و ريا و نفاق و دروغ، هم فرد را در جامعه بي اعتبار و نزد خداوند، مطرود مي سازد، هم پيوندهاي اجتماعي را مي گسلاند و جوّ بي اعتمادي پديد مي آورد.
گذشته از آنكه خود انسانهاي دور از صداقت، دچار شخصيت دوگانه و تضاد شخصيت مي شوند و هنگام برملا شدن دروغ و نفاق و رياكاري آنان، گرفتار رنج و عذاب ابدي وجدان مي شوند. اما افراد صادق، درستكار، بااخلاص، هم آرامش وجدان دارند و هم مطمئن اند كه چيزي جز آنچه «مي نمايند»، نيست، تا از فاش شدن آن «چهره پنهان» و «خبث درون»، نگران باشند.
آن را كه حساب پاك است، از محاسبه چه باك است! …
پی نوشتها:
1- لئالي الأخبار، ج5، حديث 253.
2- بحارالانوار، ج73، ص203.
3- اصول كافي، ج2، ص105.
4- توبه، آيه 120.
5- اصول كافي، ج2، ص104.
6- همان، ص105.
7- نهج البلاغه، صبحي صالح، نامه 50.
کتاب اخلاق معاشرت جواد محدثی

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload the CAPTCHA.