نگاهي به اختلافات در دين مسيح تا امروز

مسیحی که بود، مسیحی که شد

مسیح حدود ۲۰۰۰ سال پیش، در زمانی به دنیا آمد که غرب آن روزگار، تلفیقی از خرافه‌های یهودی و…

بهارستانه: مسیح حدود ۲۰۰۰ سال پیش، در زمانی به دنیا آمد که غرب آن روزگار، تلفیقی از خرافه‌های یهودی و تمزیج آن با فرهنگ اساطیری یونانی بود. الهه‌ها مورد پرستش واقع می‌شدند و هدایتگران واقعی دین یهود توسط کنیسه‌های زرپرست یهودی یا هیردوس و سایر حاکمان کشته می‌شدند. عیسی در چنین شرایطی به عنوان مبشر از سوی خداوند مبعوث شد و از همان نوزادی رسالت خود را از باری تعالی برای هدایتگری قوم دریافت نمود، قومی که در سراسر عقاید خود آمیخته به باورهای مشرکانه و غیرالهی بودند.
حکومت هرچند عیسی را تحت تعقیب قرار داد و به زعم خود (و مسیحیان امروزی) وی را به صلیب کشید، اما در واقع اندیشه عیسی و دعوت او به پرهیز از ظلم و شرک، چنان بر جان اروپاییان نشسته بود تا سال‌ها، گسترش مسیحیت و عقاید ناصری، در عالم اروپایی به حقیقتی دردناک و ظلم‌ستیز برای حاکمان تبدیل شده بود.
نفوذ یهودیان اما در میان دنیای مسیحیت، انحرافاتی را در دین عیسی به وجود آورد که بعدها این دین را به شرایطی که امروزه شاهد آن هستیم طی سلسله‌ای از تنش‌ها و جدایی‌ها تقلیل داد. شاید شروع این اختلافات در حواریون آن حضرت و زمانی که یهودای اسخریوطی به عنوان یکی از ۱۲ یار عیسی به وی خیانت کرد و خداوند وی را مشبه به حضرت عیسی نمود تا به جای این پیامبر توسط حکومت کشته شود، به وجود آمد.

آغاز اختلافات و در جامعه مسیح

پس از عروج عیسی، آموزه‌های حواریون عیسی به گونه‌های مختلفی تأویل و روایت شد. پترس، یوحنا، متی و سایر شاگردان عیسی، گفتارهای وی و خاطرات خود را در قالب آنچه امروزه به آن عهد جدید گفته می‌شود، جمع‌آوری کردند و هر یک روایتی از عیسی ارائه دادند. در طول سالیان دهها و بلکه صدها کتاب مقدس با روایات شاگردان یا شاگردانِ شاگردان عیسی به رشته تحریر درآمد که سرانجام طی واقعه‌ای، اناجیل مختلف به چهار متن پذیرفته شده امروزی تقلیل یافت.
دین مسیحیت تا ۳۰۰ سال پس از عروج حضرت عیسی به عنوان رقیبی برای حکومت روم به حساب می‌آمد اما از زمان حضور کنستانتین، با توجه به از بین رفتن ایدئولوژی واحد برای حفظ مردم تحت یک حکومت مرکزی، او پذیرفت که آموزه‌های پرطرفدار مسیحیت به عنوان دین رسمی پذیرفته شود.
او هرچند خود یک مشرک بود، اما مبنایی برای حفظ اتحاد مسیحیان بنا نهاد که تا همین لحظه، آموزه‌های کلیدی مسیحیت از آن واقعه تاریخی نشئت می‌گیرد: شورای نیقیه.
کنستانتین این شورا را برای اتحاد میان عقاید متشتت مسیحیت شکل داد. اناجیل متکثر توسط هیئتی خوانده و به آتش کشیده شدند و عقاید ثابتی به بحث و تأیید گذاشته شد و اناجیل چهارگانه کنونی که کمترین تعارض را با این عقاید داشتند، به عنوان اناجیل رسمی پذیرفته شدند. این عقاید عبارت بودند از:
۱- پایه‌گذاری اعتقاد شرک‌آلود تثلیثی در مسیحیت به این معنا که خداوند در سه جلوه «پدر، پسر و روح‌القدس» نمایان شده است و به عبارتی عیسی نه فقط یک پیامبر بلکه به عنوان پسر و دارای مرتبه الوهیت است.
۲- اعتقاد به کشته شدن و به صلیب کشیده شدن عیسی برای نجات بشر از رنج
۳- اعتقاد به کلیسای واحد(کاتولیک) به عنوان تعیین‌کننده سیاست‌ها و دستورالعمل‌های مسیحیت در آینده.
۴- اعتقاد به غسل تعمید برای آمرزش گناهان
۵- اعتقاد به رستاخیز و زندگی در جهان آینده

شکل‌گیری ارتدکس

تحت این منشور، اروپای مسیحی در رابطه تنگاتنگ حکومت با کلیسای کاتولیک سال‌ها به ترویج آموزه‌های مسیحی از یک منشأ واحد می‌پرداخت. اما اولین تجزیه در مسیحیت پس از اتحاد زیر پرچم حکومت، توسط ارتدکس‌ها اتفاق افتاد. این جدایی بیش از آنکه ریشه اعتقادی داشته باشد، ریشه سیاسی داشت. در واقع جدایی روم بیزانس غربی و روم شرقی ریشه شکل‌گیری اختلافات بود. در قرن ۱۵ میلادی بعد از تجزیه روم شرقی و غربی در دوپایتخت مستقل (قسطنطنیه و روم)، در تشکیلات کلیسای کاتولیک نیز تجزیه به وجود آمد و در حاصل آن، کلیسای شرق «ارتدکس» نام گرفت.
اما از نظر اعتقادی مهم‌ترین تفاوت‌های ارتدوکس‌ها با کلیسای کاتولیک عبارت بودند از:
۱- عدم اعتقاد به عصمت پاپ و مقامات کلیسایی. بلکه آنها اعتقاد دارند، «کلیسای جامع» یعنی مجموعه مؤمنان مسیحی جامعه‌ای مصون از خطا هستند نه فقط شخص پاپ و خدمتگزاران کلیساها.
۲- روحانیون کلیساهای ارتدوکس (که مقامی کمتر از اسقف دارند) مجاز به ازدواج هستند، بر خلاف کلیسای کاتولیک که در آن کشیشان و روحانیون از میان افراد مجرد انتخاب شده و مجاز به ازدواج هم نیستند. در ظاهر کشیشان دو فرقه نیز تفاوت‌هایی وجود دارد، از آن جمله اعتقاد به تراشیدن موی صورت برای کشیشان کاتولیک و در عوض اعتقاد به بلند نگاه داشتن محاسن توسط کلیسای ارتدکس.
۳- مهم‌ترین عبادت مسیحیت تحت عنوان عشای ربانی به گونه‌ای متفاوت از روش کلیسای کاتولیک صورت می‌گرفت. این مراسم با توجه به فرهنگ‌های مختلف کشورها، بومی شده و افراد دعاهای مربوطه را با زبان خود می‌خوانند و تقدیس مؤمنان در این جشن، توسط غذای محلی و شراب محلی هر منطقه صورت می‌گیرد.
تفاوت میان عقاید کاتولیک و ارتدکس تا سال‌ها باعث تکفیر کلیسای ارتدکس از سوی مقامات کاتولیک بود؛ هرچند ارتدکس صرفاً بر مبنای تعارض‌های سیاسی و برخی اختلافات جزئی عقیدتی شکل گرفته بود و دادگاه‌های تفتیش عقاید و پرهیز دادن دانشمندان غربی از مطالعه علومی که از نظر کلیسا غیرتوحیدی بود، همچنان ادامه داشت تا زمانی که کم‌کم اعتراضات به اصول و مبانی رایج کلیسا، شکل ایدئولوژیک و ساختاریافته به خود گرفت و بسیاری از روش‌های آن توسط یک کشیش جوان زیر سؤال رفت.

مسیحیت دیروز؛ تصفیه با آب نجس

اولین مخالفت‌های رسمی ایدئولوژیک با مسیحیت کلیسایی قرون وسطایی توسط مارتین لوتر کشیش آلمانی اتفاق افتاد. او که خود یک کشیش بود و می‌دانست کلیسا عملاً کارکرد خود را به مرکزی برای پیوند قدرت و ثروت با دین تقلیل داده است و به هدایتگری مردم نگاهی ابزاری دارد، این مخالفت خود را علنی کرد. مهم‌ترین اعتراضات لوتر به مناسکی نظیر اعترافات به گناهان نزد کشیش‌ها و فروش بهشت یا خرید گناهان توسط کلیسا از مردم، احترام گذاشتن به اشیای متبرک و نیایش قدیسان و مجسمه‌ها و نیز دادگاه‌های تفتیش عقاید معطوف بود.
در اعتقاد حرکت مصلحانه لوتر و به تبع آن جنبش پاک دینی، در مسیحیت صرفاً ایمان و اعتقاد قلبی است که اهمیت دارد و بسیاری از مراسم که پاپ به آن تأکید دارد، غیرضروری یا بیهوده است. اظهارات لوتر، در واقع نماینده اعتراضات فروخورده مردم به کلیسای قرون وسطی بود و به همین دلیل بسیار زود توانست اروپا را درنوردد.
مارتین لوتر در بیانیه‌ای ۹۵ بندی که آن را بر سردر کلیسای شهر وینتبرگ نصب نمود، سؤالاتی پیرامون اعتقادات کلیسای کاتولیک ابراز کرد و کشیشان را دعوت به مجادله و آزاداندیشی در این زمینه نمود اما پاپ او را تکفیر کرد و لوتر مجبور به فرار شد.
پس از لوتر نهضت پاکدینی گسترش چشمگیری در سراسر اروپا داشت و البته به شاخه‌ها و نحله‌های اعتقادی متفاوتی تعمیم پیدا کرد که هر یک به گونه‌ای به اصلاح مسیحیت می‌پرداختند.
اما یکی از وجوه کلیدی مشترک در اندیشه اصلاح‌گری دینی اصل «کافی بودن کتاب انجیل برای سعادتمندی» بود. این بدان معنی بود که مسیحیان نیازی نیست برای آن که به سعادت برسند ارتباط منظمی با کلیسا، پاپ و سخنان و فرمایشات آنها داشته باشند بلکه صرفاً با خواندن کتاب مقدس می‌توانند مسیر سعادت را بپیمایند. به اعتقاد لوتر، محدود کردن کشیشان در کلیسا اشتباه است، بلکه هر مسیحی خودش یک کشیش است و همه مسیحیان روحانی به حساب می‌آیند و تنها در وظیفه و عملکرد با هم متفاوت هستند.
نکته مهم در اعتقادات پروتستانتیسم آن است که گرچه این نحله از اندیشه مسیحی، ریشه اختلافات موجود در جامعه مسیحیت را تحریف اعتقادات اولیه مسیحیان می‌دانند و اساسا بازگشت به بنیادها (فاندامنتالیسم) را راه پاک کردن دین از خرافات و امور زائل قلمداد می‌کردند، اما از یک سو ریشه مهم‌ترین تحریف در دنیای مسیحیت (اعتقاد تثلیثی) مورد هدف و تهاجم قرار نگرفت و ثانیاً استفاده از قرائت لیبرال برای بازخوانش مسیحیت سبب شد این تفکر در بازگرداندن مسیحِ مورد اعتقاد اروپاییان از درجه خداوندی به جایگاه پیامبر مبشر و هدایتگر ناموفق باشد. الهیات لیبرال حکم به تفسیر فردی انجیل می‌داد. تا جایی که ژان کالون (از پیروان لوتر) حکم به آن کرد که عقاید مسیحی باید در هر کشور آن گونه به عمل در‌آیند که روحانیون آن مکان حکم به آن می‌کنند.
همچنین اعتقاد اولیه مبنی بر تفکیک کامل کلیسا و حکومت که به شکل‌گیری یک دین فردی و با مصرف شخصی حکم می‌داد، در جامعه اروپایی مؤثر نیفتاد. به گونه‌ای که حتی خود کالون به عنوان تعمیم‌دهنده عقاید لوتر، خود به شکل‌دهی و بازسازی یک حکومت دینی در ژنو پرداخت. حتی گفته می‌شود خود لوتر نیز گرچه بر کوس تفکیک کلیسا از قدرت می‌دمید، اما با حمایت شاهزادگان آلمانی و ارتباط با آنها توانست عقاید خود را بروز و ظهور دهد.
همراه شدن موج اعتقادی لیبرالیسم در جامعه آن روز بر تأثیر‌پذیری عقاید مسیحیت بی‌تأثیر نبود. شعار اصلی پروتستان‌ها، «آزادی» مسیحیت از قید کلیسا و رفتارهای نامتعارف آن بود. شعاری که هدف محوری لیبرال‌ها نیز به حساب می‌آمد. تأکید بر خردگرایی و تصمیم اساس عقل بشری فارغ از شکل‌گیری یکی از پایه‌های رفتاری لیبرالیسم (عقلایی شدن انسان‌ها) کمک کرد و بحث تفکیک قدرت از کلیسا در برخی نحله‌های تفکر اعتراضی مسیحیت، به بسط اندیشه «سکولاریسم» کمک شایانی کرد.
در حال حاضر حدود ۳۰ درصد از پیروان جهان مسیحیت، پروتستان به حساب می‌آیند. در حالی که هنوز کاتولیک اکثریت ۵۰درصدی خود را حفظ کرده و ارتدکس‌ها حدود ۱۵ درصد از مسیحیان را شامل می‌شوند.

مسیحیت امروز در چالش عرفی شدن

مفهوم دین در جامعه امروزه بسیار دگرگون شده است. مدرنیته و مبانی آن تأثیرات بنیادین بر مسیحیت و دین‌گرایی در اروپا و امریکا گذاشته‌اند که شاید مهم‌ترین آنها عرفی شدن دین باشد.
آنتونی گیدنز یکی از مشهورترین جامعه‌شناسان عصر حاضر، سکولاریزاسیون و عرفی شدن را مفهومی بسیار پیچیده توصیف می‌کند و به اعتقاد او پرسش اساسی‌ای که پیش روی افراد جامعه در فرایند سکولاریزایسون قرار می‌گیرد این است که کدام دین باید ملاک و مبنا قرار بگیرد؟ دینی که ریشه در چارچوب کلیسای سنتی دارد یا یک چارچوب عام که معنویت‌های فردی و تقید بر اصول شخصی و ارزش‌های فرد را در بر بگیرد؟
در مجموع گیدنز برای فرایند عرفی شدن این تعریف را ارائه می‌دهد: «فرایندی که طی آن، دین نفوذ خود را در حوزه‌های مختلف زندگی اجتماعی از دست می‌دهد». وی در جامعه اروپایی و در نسبت مردم با مسیحیت سه شاخصه اصلی برای سنجش میزان عرفی شدن ارائه می‌دهد:
۱- بعد عینی عرفی شدن: همچون میزان اعضای کلیساها که توسط آمار و ارقام قابل سنجش هستند. بر اساس آمار، میزان افرادی که به کلیسا یا جمع‌های دینی گرایش دارند (به استثنای ایالات متحده) کاهش چشمگیری داشته است.
۲- سنجش میزان نفوذ و اعتبار کلیسا و سایر نهادهای دینی: بر اساس این سنجه نیز ساختارهای مسیحیت کنونی نفوذ اجتماعی و سیاسی پیشین خود را به مقدار زیادی از دست داده‌اند.
۳- تعصب دینی که گیدنز آن را شامل باورها و ارزش‌های دینی درونی یک فرد قلمداد می‌کند.
از نظر گیدنز اگر این سه شاخص را به عنوان مبنایی برای وقوع سکولاریته شدن دین در نظر بگیریم، می‌توانیم در نتیجه بگوییم در حال حاضر مجموعاً نفوذ مسیحیت در جوامع اروپایی کاهش چشمگیری داشته است.
اما نکته مهم اینجاست که این جامعه‌شناس در تحلیل خود از شرایط کنونی دین در جامعه اروپایی، وجود این نشانه‌ها را الزاماً به عنوان کاهش روحیه دین مداری قلمداد نمی‌کند و به نظر او این قضاوت را که مدرنیته و تبعات آن باعث کاهش میل دینی مردم غرب شده‌اند با توجه به سه گزاره مورد تشکیک قرار می‌دهد:
اول آنکه جایگاه فعلی دین در بسیاری از کشورهای غربی کاملاً پیچیده است. در بسیاری از کشورها نوعی «اعتقاد بدون وابستگی» وجود دارد. به این معنی که دین مداری از شکل برون‌ریز و سازمان‌یافته کلیسایی، به اعتقادات و باورهای قلبی فردی تبدیل شده است. به عبارتی مدرنیسم، قالب دین‌مداری مسیحیان را عوض یا تضعیف کرده است، نه اینکه اصل اعتقادات دینی را کاملاً از بین برده باشد.
دوم اینکه باید به گرایش مردم غرب به ادیان غیر‌مسیحیت توجه ویژه داشت. به عنوان مثال هرچند در چند دهه اخیر میزان مشارکت مردم در کلیساهای سنتی انگلستان کاهش چشمگیری داشته است، اما به همین میزان مشارکت دینی در میان مسلمانان بالاست و روز به روز بر آن افزوده می‌شود.
سوم اینکه پدیده عرفی شدن دین در جوامع غیرغربی بروز و ظهور زیادی ندارد. بنیاد‌گرایی اسلامی از نظر گیدنز بهترین شاهد بر این مدعاست. از نظر او اعتقاد مردم خاورمیانه و بسیاری از مناطق مسلمان‌نشین آسیا و آفریقا، نشان از تمایل ویژه مردم نسبت به کاربست اجتماعی دین در عرصه مدنی دارد.
در مجموع می‌توان اینچنین نتیجه گرفت که هرچند مدل مسیحیت کلیسایی تحریف شده و تبعات دین‌داری فاشیستی در اروپای قرون وسطی و پس از آن، دربلندمدت باعث کاهش اثرات اجتماعی دین در جامعه شده‌اند، اما شواهد دیگری حاکی از آن است که اشتیاق عمومی نسبت به دین‌مداری در این جوامع نمرده است، بلکه پدیده‌هایی نظیر رشد اسلامگرایی یا حتی انحرافاتی نظیر پیوستن بسیاری از جوانان اروپایی به گروه‌های بنیادگرای تکفیری در جهان اسلام نشانه یأس مردم از کارکرد اجتماعی دین مسیحیت از یک سو و عطش برای یافتن جایگزینی که بتواند مسیحیت تحریف‌شده را تبدیل به دستورالعملی برای سعادت زندگی بی‌هدف و تغییر مدل التذاذجویانه جهان زیست مدرن قرار دهد، است.

منبع : روزنامه جوان

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload the CAPTCHA.