مأموران می‌گفتند: در زندان به اینها خوش می‌گذرد!

بی‌شک دستگیری جمع زیادی از علمای تهران و شهرستان‌ها در پیش و پس از قیام ۱۵ خرداد۱۳۴۲، از فصول درخور خوانش تاریخ نهضت اسلامی است.

بهارستانه: بی‌شک دستگیری جمع زیادی از علمای تهران و شهرستان‌ها در پیش و پس از قیام ۱۵ خرداد۱۳۴۲، از فصول درخور خوانش تاریخ نهضت اسلامی است. درآن روزها زندان موقت شهربانی شاهد به بندکشیده شدن بسیاری از علمای نامدار حوزه‌های علمیه قم، مشهد و تهران بود که یا در آن دوره مکانتی والا داشتند و یا پس از آن به جایگاه‌هایی شاخص رسیدند. مقالی که پیش‌روی دارید، در استناد به روایت مرجع عالیقدر حضرت آیت‌الله‌العظمی مکارم شیرازی از این رویداد به نگارش درآمده است. امید می‌بریم که مروری براین واقعه، درآستانه چهلمین سالروز پیروزی انقلاب اسلامی مفید باشد.

اولین دیدارها با امام خمینی
پیش از بازخوانی روایت آیت‌الله مکارم شیرازی از دوران دستگیری وبازداشت در زندان موقت شهربانی، مروری بر روایت ایشان از نحوه آشنایی‌شان با رهبر کبیر انقلاب بهنگام می‌رسد. ایشان در گفت‌وشنود با یکی از نشریات در این باره می‌گویند:
«بنده وقتی که به قم رفتم، حدود یک سال از حضور مرحوم آیت‌الله‌العظمی بروجردی در حوزه علمیه این شهر می‌گذشت و من به دلیل تمام کردن کفایه، می‌توانستم در درس ایشان شرکت کنم. در آن زمان مدرسین برجسته‌ای چون حضرت امام، آیت‌الله گلپایگانی و چند چهره دیگر به دلیل تقویت مرجعیت آیت‌الله بروجردی و نیز عمق و ارزش درس ایشان، در درس ایشان حاضر می‌شدند. به ویژه که خود آنان، آیت‌الله بروجردی را به حوزه علمیه قم دعوت کرده بودند و تقویت ایشان را تقویت حوزه و مرجعیت شیعه می‌دانستند. ما در درس آقای بروجردی، این بزرگان را می‌دیدیم و برای ما بسیار جالب و موجب شعف بود که با این بزرگان همدرس هستیم. البته ما هنوز بسیار مبتدی بودیم. مدتی که گذشت، عده‌ای از شاگردان خود ما هم در آن درس‌ها حاضر می‌شدند و در واقع سه ‌نسل در کنار هم، از وجود آیت‌الله بروجردی بهره می‌بردند. در همان حدود زمانی بود که اطلاع پیدا کردیم بزرگانی چون شهید مطهری ، شهید بهشتی و چند تن دیگر، از امام خواسته‌اند که درس خارج فقه را شروع کنند و در واقع آنان بانیان اصلی این درس بودند. البته از مدت‌ها قبل، عصرهای جمعه در مدرسه فیضی درس اخلاق داشتند که بسیار هم مخاطب داشت و ما هم توفیق پیدا کردیم از آن درس کسب فیض کنیم.»
تقید به رعایت موازین شرعی، مشخصه بارز امام
راوی درادامه خاطرات خویش از سیره فردی و اجتماعی امام خمینی، مهم‌ترین شاخص شخصیتی ایشان را تشرع و تقید به موازین شرعی می‌دانند و دراین باره می‌گویند:
«امام ویژگی‌های برجسته فراوانی داشتند، اما خصلتی که در درجه اول هر کسی را جذب شخصیت ایشان می‌کرد، تقیدشان به رعایت دقیق موازین شرعی و سپس مستحبات بود. ما در بسیاری از محافل خصوصی، این تقید را آشکارا مشاهده می‌کردیم. یک بار شهید آیت‌الله سعیدی، امام، بنده، آیت‌الله سبحانی و یکی دو نفر دیگر را برای ناهار دعوت کرد. داشتیم صحبت می‌کردیم که صدای الله‌اکبر اذان ظهر آمد. امام بلافاصله صحبتشان را قطع کردند و برای نماز بلند شدند. ما هم پشت سر ایشان اقتدا کردیم و نماز خواندیم. ایشان به حرمت مرجعیت آیت‌الله بروجردی هیچ نوع گرایش سیاسی‌ای را از خودشان ندادند و فقط کسانی از این وجه از شخصیت ایشان مطلع بودند که کتاب‌ کشف‌الاسرار را که در پاسخ به کتاب اسرار هزار ساله نوشته بودند، خوانده بودند و می‌دانستند که امام، حکومت‌های سلطنتی موروثی را نامشروع می‌دانند و به ولایت‌فقیه اعتقاد دارند. امام در آن کتاب حملات شدیدی به وهابی‌گری کرده‌اند. این کتاب در دوران خودش آثار مثبت و پربرکتی داشت.»

  عاقبت ما مثل یزید شده!

نگاه نافذ راوی در توصیف فضای دستگیری وگفت‌وگوهای ردوبدل شده میان مأموران، موجب شده است تا روایت وی، واجد اشارات و نکات درس آموز و قابل استنتاجی باشد:
«من در دوران رژیم گذشته، سه بار به زندان رفتم که دو بار آن کوتاه و یک بار نسبتاً طولانی بود. اولین بار در قم و قبل از قیام ۱۵ خرداد ۴۲ و به اتهام تحریک مردم علیه رژیم شاه دستگیر و زندانی شدم. دومین زندان که طولانی‌ترین دوره هم بود، در شب ۱۵ خرداد و همراه با آقایان فلسفی و حاج شیخ عباسعلی اسلامی بود. ما سه نفر را با هم دستگیر کردند و پس از یک ماه و نیم با هم آزاد کردند.
ماجرا از این قرار بود که در دهه عاشورای سال ۴۲، در مسجد هدایت تهران سخنرانی تندی کردم که مردم را به هیجان آورد و رژیم روی آن سخنرانی، بسیار حساسیت پیدا کرد، به طوری که فردای آن روز، در مسجد را بستند. من داشتم به گلابدره و امامزاده قاسم می‌رفتم که ناگهان ماشین جیپی جلوی ماشین ما پیچید و دو مأمور پیاده شدند و پیش آمدند و مرا دستگیر کردند و به کلانتری دربند بردند. قرار شد رئیس کلانتری همراه چند پاسبان، مرا به زندانی شهربانی ببرند. هنگامی که سوار ماشین شدیم، رئیس کلانتری به من گفت: شما را به آنجا می‌برند و می‌زنند. لطفاً اعلامیه‌ها را دور بریزید. من هم وسط راه پیاده می‌شوم و به خانواده شما تلفن می‌زنم و به آنها اطلاع می‌دهم که شما را گرفته‌اند! همین کار را هم کرد و وسط راه پیاده شد. او واقعاً قصد خیر داشت و همین کار را هم کرد. هنگامی که از ماشین پیاده شد، دو پاسبانی که در ماشین نشسته بودند با یکدیگر شروع به صحبت کردند. یکی از آنها گفت: عاقبت ما مثل یزید شده! دیگری پاسخ داد: بگو بدتر از یزید! مرده‌شوی نانی را ببرد که ما می‌خوریم! عاشوراست، همه در مجالس عزاداری هستند و ما داریم علما و وعاظ را به زندان می‌بریم! گفت‌وگوی این دو پاسبان و رفتار رئیس کلانتری کاملاً نشان می‌داد که رژیم چگونه از درون پاشیده است. دو سه روز آنجا بودم که ائمه جماعات تهران را که در مجلسی جمع شده بودند، گرفتند و آوردند و تعداد ما ۵۳ نفر شد.»

  گرفتار عدد۱۸ شدیم!

روایت آیت‌الله مکارم شیرازی از شرایط دستگیرشدگان، درحالی که مرتباً تعداد آنان نیز رو به تزاید بوده است، از آن جنبه خواندنی است که هم تضییقات و مشکلات زندان را نشان می‌دهد و هم روحیه بازداشت شدگان را:
«زندان قرنطینه شهربانی، آن شب ما اولین کسانی بودیم که وارد زندان شدیم. آنجا ماندیم و به تدریج افراد جدیدی آمدند و تعدادمان به ۱۸ تن رسید. از آنجا که ۱۸، شعار فرقه‌ای ضاله است‌ (با خنده)، با خودمان به شوخی می‌گفتیم که ‌ای کاش یا یک نفر از ما کم کنند یا یکی بیفزایند که در هر حال گرفتار عدد ۱۸ نباشیم. به تدریج افراد بیشتری را آوردند تا تعداد به ۵۳ نفر رسید. جا به قدری کوچک بود که به هر نفر یک متر و ۳۰ سانت بیشتر جا نمی‌رسید. آقایان، مرا به عنوان ناظم جمعیت انتخاب کردند تا برای اموری چون نماز جماعت و سخنرانی، برنامه منظمی را اجرا کنیم. کمی که گذشت عده دیگری را هم آوردند و تعدادمان به ۶۰ نفر رسید. دیدم حتی اگر یک نفر دیگر را بیاورند، جا برای نشستن هم ندارد، بنابراین تصمیم گرفتیم دالان را اشغال کنیم. البته به‌تدریج، افراد آزاد شدند و جا باز شد. این بازداشتگاه شامل یک حیاط کوچک و یک اتاق بود. اواخر خرداد و هوا بسیار گرم بود، بنابراین ما نمی‌توانستیم زیاد در حیاط بمانیم و در همان اتاق جمع می‌شدیم. روزهای سختی بود. یادم است پشت اتاق ما، اسلحه‌خانه بود و مأموران شهربانی می‌آمدند و اسلحه برمی‌داشتند و من صدایشان را می‌شنیدم که گلایه می‌کنند که بعضی از مأموران درست تیراندازی نمی‌کنند، چون ضرورت ایجاب می‌کند که با هر فشنگ، یک نفر را از پا دربیاورند و اینها بلد نیستند و تیرها را حرام می‌کنند!»
اگر بحث نمی‌کردیم، پنجره‌ها را تیغه نمی‌کردند!
زندانیان خیلی سریع خود را با شرایط موجود تطبیق می‌دهند و برنامه‌های درس و بحث را بر قرار می‌سازند. آیت الله مکارم شیرازی در این باره نقل می‌کند:
«برنامه نماز جماعت داشتیم که مرحوم اثنی‌عشری (صاحب تفسیر اثنی‌عشری)، امامت آن را بر عهده داشت. یادم است ما هرچه اصرار می‌کردیم که غذای زندان را بخورند، نمی‌خوردند. من به ایشان گفتم: آقا اینجا محل ضرورت است مثل اکل میته، اما ایشان زیر بار نمی‌رفتند. یک وقت دیدم چیزی را در روزنامه پیچیده و برایشان به زندان آورده‌اند. کمی نان و خرما بود و ایشان تا مدت‌ها به همان قناعت کردند. پس از آزاد شدن ایشان از زندان هم آقای آسید عزالدین زنجانی امامت جماعت را به عهده گرفتند. برنامه‌های سخنرانی هم صبح‌ها و عصرها برگزار می‌شد. در این برنامه‌ها آقای فلسفی میاندار بودند. یادم است در بحث علمی اخلاقی، این بحث مطرح شد که آیا اصول اخلاق به همین چهار موردی که قدما می‌گویند منحصر است یا خیر؟ قدما معتقدند که دامنه اخلاق در حد فاصل افراط و تفریط قرار دارد. برخی نیز معتقدند که بعضی چیزها هر قدر هم که افزون گردد، باز در دامنه اخلاق قرار دارند. من طرفدار این نظریه بودم و مرحوم مطهری نظریه اول را می‌پسندیدند. در هر حال مدتی درباره این موضوع بحث ادامه داشت و مباحث جالب دیگری هم مطرح می‌شدند. مأموران شهربانی می‌آمدند و پشت پنجره‌ها می‌ایستادند و گوش می‌کردند. به رؤسای قوم خبر دادند و آنها آمدند و دستور دادند که همه پنجره‌ها را تیغه کنند و عملاً راه ورود نور و هوا را بستند. من گاهی اوقات به مطایبه به دیگران می‌گفتم: اگر بحث نمی‌کردیم، پنجره‌ها را تیغه نمی‌کردند!»

انگار نه انگار که اینها در زندان هستند!

ساکنان زندان موقت شهربانی، با رفتار خود تعجب مأموران را برانگیختند. زندانبانان می‌دیدند که این جماعت به رغم حضور در میان تمامی لوازم ارعاب، روحیه خویش را حفظ کرده و شادند چنانکه راوی در خاطرات خویش آورده است:
«آن روزها شایع شده بود که می‌خواهند عده‌ای از ما را اعدام کنند. بر اساس این شایعه، افراد وصیت می‌کردند، از جمله مرحوم شیخ‌عباس‌علی‌اسلامی بودند که به من وصیت کردند. ایشان ریاست جامعه تعلیمات اسلامی را به عهده داشتند و عالم محترمی بودند. من دیدم که کل ثروت ایشان منحصر است به یک خانه و یک ماشین! بسیاری از دوستان نماز شب می‌خواندند و به این ترتیب کسب روحیه می‌کردند. عده‌ای برای اینکه کسل و خسته نشوند، در همان حیاط کوچک زندان پیاده‌روی می‌کردند. جوان‌ترها هم با جوراب، توپ والیبال درست کرده و طنابی در حیاط بسته بودند و بازی می‌کردند. گاهی اوقات هم با طنز و شوخی روحیه خود را حفظ می‌کردیم، از جمله اینکه آن روزها، روزنامه توفیق، با این تعبیر که: گفتی که نان ارزان شود، کو نان ارزانت و… قس علیهذا، به رژیم طعنه زده بود و ما همین را می‌خواندیم و اسباب تفریح ما شده بود. مأموران شهربانی اغلب به هم می‌گفتند که اینها انگار نه انگار که در زندان هستند و خیلی به آنها خوش می‌گذرد! از دیگر تمهیدات، نوشتن خاطرات و یادداشت‌ها بود که البته همه آن نوشته‌ها را از ما گرفتند. بعد از انقلاب طی جریاناتی این نوشته‌ها به دست آمدند و شنیدم که اخیراً برخی از آنها چاپ شده‌اند.»
طرز نوشتنم را خراب کردید!
آیت‌الله مکارم شیرازی از یکی از بازجویی‌های خویش نیز روایتی شنیدنی دارد. او در این باره نقل می‌کند:
«البته در زندان ما، حتی هنگام بازجویی، آزار و اذیتی نبود. آنها ما را جمع کرده بودند تا در آن مقطع حساس بیرون نباشیم. ما حساس شده بودیم که از اخبار بیرون باخبر باشیم، ولی بی‌اطلاعی ما کمتر از بیرونی‌ها بود. کسانی که برای یکی از ما غذا می‌آورد یا حتی بعضی از مأموران داخل شهربانی، این اخبار را داخل شیشه‌های کوچکی می‌گذاشتند و داخل غذایی، سوپی می‌انداختند. ما با قاشق آنها را بیرون می‌آوردیم و اخبار را می‌خواندیم. فقط در یک مورد درباره اعلامیه‌ای مرا با بهادران مواجه کردند و گفتند که مطالبم را بنویسم. من نگران بودم و طرز نوشتن من نشان می‌داد که آرامش ندارم. آنها گفتند: همین شیوه نشان می‌دهد که در مورد خبر نداشتن از منبع اعلامیه، راست نمی‌گویم. گفتم: شما دارید به من تهمت می‌زنید و مرا ناراحت کرده‌اید، پس بدیهی است که ناراحت شوم و طرز نوشتنم خراب شود.»
*مستند اول و دوم این مقال از گفت‌وشنود آیت‌الله مکارم شیرازی با کتاب ماه تاریخی- فرهنگی یادآور شماره نخست و بقیه از گفت‌وگوی معظم‌له با ماهنامه شاهدیاران شماره دوم برگرفته شده است.

منبع: روزنامه جوان

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload the CAPTCHA.